تلاشها برای تشکیل سوم ریاضی
اوت 2, 2010
شنبه. ظهر.
مادرم زنگ زد موبایلم و بیدارم کرد. «پاشو از حراست آموزش پرورش زنگ زدن، ببین چیکارت دارن»
وای بازچی شده. خلاصه بلند شدیم یه زنگ زدیم به آقای صادقی و دیدیم نه، انگار خطری نیست. در مورد رشتهی ریاضی بود. دوباره گیر دادن که کلاس تشکیل نمیشه. حالا جالب اینجاست که من تجربیام. یعنی میبینید توی هر کاری که دخالت نمیکنم هم میآیند دنبالم. آقای صادقی گفت: «جناب رئیس! فردا ساعت 11 اینجا باش که کار کار خودته. با بچهها هماهنگ کن همه بیاین. هماهنگی با خودت.» ما هم گفتیم باشد.
یکشنبه. صبح.
ساعت 11 همه آموزشوپرورش بودیم. با اینکه با اخلاق مسئول آموزش آشنا بودیم و جواباش را میدانستیم، اول رفتیم پیش اون. «هیچ راهی نداره، برید، بیستوچهار نفر که شدید برگردید کلاس تشکیل میشه. دیگه سوال هم نپرسید. دوباره هم نیایید.»
اووف. داغ کرده بودیم همگی. آخه ما فقط نه نفریم. پانزده نفر دیگر از کجا بیاوریم. تازه با خودم نه نفر میشویم. یعنی اگر من آمار امتحان بدهم و سوم ریاضی بنشینم. راستش زیاد برایم فرقی نمیکند. آخر کار زیست را هم پاس میکنم و دوتا دیپلم را با هم میگیرم. فکر کنم فایدهاش بیشتر از ضررش باشد. نشسته به ما پیشنهاد میدهد: «برید رشتههای فنی. کامپیوتر. حسابداری» من هم گفتم کامپیوتر را که همینطوری هم میشود یاد گرفت. قصد دزد شدن هم نداریم که حسابداری بخوانیم. یعنی حاضر نیستند تکانی به خودشان بدهند بعضیها. رفتیم توی اتاق آقای صادقی. برایمان تعریف کرد که «مگر فکر میکنید دبیرستان چطوری جا افتاد توی گراش. ما راهنمایی که تموم کردیم، گفتند برای دبیرستان باید بروید لار. گفتیم نمیرویم. هر کاری کردند نرفتیم. سیوسه نفر بودیم که همینجا توی مدرسهی پروین اعتصامی (فاطمهزهرای الان) توی یک اتاق نشستیم. یه تخته سیاه از مدرسه علمیه بهمان دادند، یک زیلو هم آقاجواد برایمان خرید. یه دیپلمه هم میآمد سر کلاس درس میداد. تا کمکم یکی دوتا معلم برای بعضی درسها از لار میآمد و خلاصه اینطوری شد که جا افتاد. نباید کم بیاورید.»
خودمان هم میدانستیم که اگر ول شد دیگر ول میشود تا ته. نشستیم یه نامه نوشتیم توپ. از طرف چند تا از دانشآموزان ولایی شهرستان شهید پرور گراش به چهار پنج تا از مسئولان اداره کل آموزشوپرورش فارس. از قضیهی انرژی هستهای و آن دختر شانزده ساله و جنگ نرم و اعتیاد و خودکشی و خلاصه هر چی فکرش را بکنید. حالا خدا کند نتیجه بدهد.
سال اصلاح الگوی مصرف تموم شد.
خود اصلاح الگوی مصرف اومد.
خوب مثل پارسال پول بدین دیگه. بهتر از علاف شدنه
قبول نمیکنن. میگن پارسال هم اشتباه کردیم.
دوره ما سالهای 79به بعد (دوران رئیس جمهور قبلی و یکی از سران فتنه فعلی)با13نفر کلاس انسانی تشکیل شد تازهما کامروا بودیم بچه های انسانی سیدالشهدا هم 13 نفر بودن ولی کسی گیر نداد که حتی یکجا جمع بشن.ولی حالا….
تابلو شدی که برا دعوا بدرد میخوری…….تو رو کشوندن اونجا………
آفرین تلاشت را تحسین می کنم
این چاقو کشی بالاخره یه جا به درد خورد:دی
انشالله مشکلتون حل بشه
جنگ جنگ تا پيروزي…
دلم برات يه ذره شده.نمياي با رئيس ما حرف بزني مرخصي بده لااقل بعد از پنجشنبه بيام انجمن؟
بیام؟ یه کاری کنم دیگه اصلا کلا مرخصی بده؟
منم همینطور. جمعه اگه تونستین حتما بیایین عصر داستان. منتظرم
اميدوارم موفق بشي
ميكيد با بول دادن هم تشكيل نميشه
اكه تشكيل نشه جي ميشه؟
برنس يا به قول تو كابيتان جيكار ميكنه؟
(راستي يكشنبه عصري خيلي خوبي بود_از كمكت هم ممنون)
واقعاً.به اینها میگن مسئول که به فکر دانش آموزا نیستن؟
متاسفم واسشون.
hc از اون چیزهایی که تو سفرهای روستاییمون همراه خودت داشتی این جورجاها به درد میخوره ها. هنوز که هنوزه وقتی یادم میاد برقش چشمامو میزنه. خنده
میتوانم جورش کنم.اگر بخواهید…
قلق این آقای مهروری دست ماست!
«اگر بخواهیم» یعنی پس اینقدر خودمون رو به در و دیوار میزنیم نمیخواهیم؟
پس ما روی شما هم حساب میکنیم. بیکار ننشینید. یا خودتان کارش را بسازید، یا قلقشان را بدهید تا خودمان حلاش کنیم.
من به بچهها هم خبر دادم…
البته بهتر اينه كه همينجا يه كلاسي تشكيل بشه و دانش اموزا راحت تر باشن ولي خب اگه برن لار مگه چه اشكالي داره؟
خوب امسال رفتیم لار، سال بعد چی؟ سالهای بعد چی؟
مسئله اینه که نمیخوایم ول بشه. اگه ول شده دیگه دوباره تشکیل شدنش خیلی سخت میشه.
تازه ابراهیم مهروری میگفت با این اوضاع لار هم نرید!
ولی مسئول آموزش میگفت برید هرجا دلتون خواست جز اینجا!
[...] 6, 2010 در ادامه ی این [...]